این ابرهای غضبناک را
از پشت عینکت بردار
و هر روز سه بار
رو به آینه
عاشق شو
بر فنجان های قهوه ای
که دختران کولی را به رقص می آورد
پشت سرت را
نگاه کن
زمین دارد نفسش را کرایه مبدهد
به ردپاهایی از تو
من
و دختر بچه ها یی که تازه از غار بر می گردند
تا خدا
روزی چند بار عاشق شود
و هر بار مرا
با پنجره ای متروک
رو به چشم هایت بیافریند
هانا سیفی
عید شما مبارک باشد
چه فرقی
به حال رزهای زرد میکند
وقتی قرار است
این گلدان لب پریده ی روی طاقچه
همیشه خالی بماند
با این حساب
لطفا"
وقتی چراغ قرمز شد حرکت کنید
شاید کسی برای مردن
گاهی هم
به خط عابر پیاده فکر کند
"هانا سیفی"