تبليغاتX
نقش خیال یار...!
...وبه قولی"خرده ریزهایی برای یک روز تعطیل"
اتفاق را آفریدند

تا بیافتد

هلپچه

هیروشیما

فرقی نمی کند

خدا هم

از دست این مردم به تنگ آمده بود

به تنگ ماهی رفت

وچند لحظه بعد

 سونومی اتفاق افتاد

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت 0:49  توسط هانا سیفی  | 

باران

باید مورب تر ببارد

تا غبار از چهره ام پاک شود

این روزها

هرکس مرا ببیند

میداند

روزی برای تو

چای درست کرده ام

+ نوشته شده در  85/12/15ساعت 12:27  توسط هانا سیفی  | 

این جا

همه چیز برای مردن حاضر است

نهمین روز از ماه

عکسی در دست

سیب سرخی برای گاز زدن

و کتابخانه ای

که گردنت را رو به کتاب هایش کج کنی

+ نوشته شده در  85/12/15ساعت 12:21  توسط هانا سیفی  |