تبليغاتX
نقش خیال یار...!
...وبه قولی"خرده ریزهایی برای یک روز تعطیل"
دست مریزاد

قابله

وقت تولد

چشم هایت را بستی و

نافم را گره زدی

به تمام لبخندهای خشکیده روی دیوار

و دیوار کشیدی

بین خوشبختی با من

من 

خوشبخت می شدم

اگر می شد

با چشم باز

لب روی لب های مردی گذاشت 

+ نوشته شده در  86/10/18ساعت 19:23  توسط هانا سیفی  |