قابله
وقت تولد
چشم هایت را بستی و
نافم را گره زدی
به تمام لبخندهای خشکیده روی دیوار
و دیوار کشیدی
بین خوشبختی با من
من
خوشبخت می شدم
اگر می شد
با چشم باز
لب روی لب های مردی گذاشت
RSS